قهرمان ميرزا عين السلطنه

823

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گچ‌سر پياده شده رودخانهء خوبى از سمت [ غرب ] مىآمد . ناهارخورى حرم را طورى زده بودند كه نمىشد كنار آب رفت و ناهارى خورد . من از گوشهء آن سمت رفته ، حقيقت آبى به اين صافى و تميزى مدت العمر نديده بودم . سر و صورت را صفا داده مراجعت كردم . حضرت و الا تشريف برده بودند . من هم سوار شده رفتم . آب گچ‌سر و آب آزاد بر گل‌آلوده داخل اين آب بهشت شدند و رنگ و طعم آب را ضايع كرده آن رنگ و مزه به كلى متغير شد . هوا گرم بود . ظهر منزل رسيديم . در ده اردو زده شد . نزديك ده هستيم . اغلب مردم به شهرستانك رفته‌اند . سفر اول كه از الموت آمديم از اين دره گذشتيم و يادم بود . معتضد السلطنه ديروز گچسر آمد ، امروز به شهر رفت . فخر الملك هم خواهد رفت . همه كس مىداند براى چه حضرات مىروند و حقيقت خيلى خنك است . هوا خيلى گرم . گمان مىكنم هواى طهران الان بهتر باشد . زن گرفتن در دهات يكشنبه 26 - به سلامتى امروز شهرستانك مىرويم . دو شب هم كم شد ، چون قرار بود بيست هشتم برويم . صبح توت آوردند . حرارت و بدى هوا مثل تابستان طهران بلكه گرمتر . بودن توت در اين موقع نشان ييلاق مىدهد . طهران دو ماه است توت تمام شده . توت خوبى بود و به ميل خورديم . بعد چادر آجودان مخصوص احوال‌پرسى رفتم . چند روز است اسهال گرفته [ است ] . قبل از شاه سوار شده كنار جاده ايستاده تا تشريف آوردند . چند نفر زن و دختر ايستاده بودند . مدتى صحبت كرديم . گفتند دو دختر خوشگل اينجا بود انيس الدوله برد به شاه نشان بدهد . معمول اين دهات است دخترهاى خود را كنار جاده نگاه داشته بلكه شاه ميل كند و ببرد و اغلب زنهاى شاه از همينها هستند . دو دختر ديگر پيش آنها ايستاده بود . گفتم اينها چطورند . گفت خوبش را انيس الدوله برد . گفتم براى من يك دانه پيدا كن ببرم . مضايقه نداشت ، ليكن آن دو كه ايستاده بودند چندان خوب نبودند . هركس زن بخواهد به گمان اين‌كه مثل شاه نگاه‌دارى مىكند زود مىدهند و خيلى سهل است اين جاها زن گرفتن . همين‌طور در كنار جاده زنها با تفت ميوه و عسل و گردو ايستاده بودند . ليكن شاه چندان ميلى نداشتند و رد مىشدند . از دوآب گذشته كنار رودخانهء شهرستانك ناهار پياده شدند . حضرت و الا چادر صدراعظم تشريف بردند . ناهار خورديم . نايب ناظر و نايب آمدند . با شطرنج بسيار كوچكى دو سه دست بازى كرديم . بعد خدمت صدراعظم رفتيم . هوا گرم بود . شطرنج و خواب صدراعظم باز اوضاع بازى شطرنج بود . از صبح تا غروب يك ساعت فارغ از شطرنج بازى نيست . آنقدر اصرار در هيچ كارى ندارد . متصل مشغول است و بسيار هم بد بازى مىكند . مردم عمدا سهو مىكنند تا ببرد و او شعرها مىخواند و تقليدها درمىآورد . رجزها مىخواند . تصنيف مىخواند . خيلى تماشا دارد . هوا خيلى گرم بود . بلند شده از آفتاب‌گردان بيرون رفت . يك خربوزه زير سرش گذاشته در سايهء درخت